Family, friend & supporter
Mahdi
Iran
Story

پونزده سالم بود که با اسم سرطان آشنا شدم ، اونموقع که توی بیمارستان امام رضا مشهد ، مهدی دوستم رو توی اتاق ایزوله و از پشت شیشه نگاه کردم که موهاش ریخته بود و ورم کرده بود! بهم میگه چیزی نیست فقط پلاکت خونش اومده پایین ، که اونم خوب میشه!
حتما
 منم خوشحالم ازینکه
اینم یه جور سرماخوردگیه ،
دوباره میاد بیرون و باهم توی کوچه فوتبال بازی میکنی

دو روز بعد مرد!

امروز تولد سی سالگی رو میگیرم و تا امروز شیش نفر از دوست روم از دست دادم که سه نفر از اوا مبتلا به سرطان بودن! ممکن است برای شخصی به سن من کمی سخت و سنگین باشه اما فکر می کنم باید کاری بکنم؟ امروز من در سازمانی مشغول یک فعالیت هستم که عضو رسمی سازمان جهانی سلطان است و هر روز و هر روز که کار شروع می کند با خودم میگم: می تونم کسی رو نجات بدم؟ اون یک نفر حتما دوست کسیه که خیلی دوستش داره!
 

 

 

 

Individual
Claudia
Mexico
Read story
Individual
Sharron
Spain
Read story
Individual
Image
Story Aastha
Aastha
Nepal
Read story